تفاوت‌های اصلی ویرایش جدید منشور جنبش سبز با نسخه‌ی قبلی

نسخه‌ی اولیه‌ی منشور جنبش سبز در تاریخ ۲۵ خرداد به امضای میرحسین موسوی منتشر شد. این سند با نظرخواهی از افزون بر صد کارشناس مورد بازبینی قرار گرفت و ویرایش دوم آن با امضای میرحسین موسوی و مهدی کروبی در اختیار شورای هم‌آهنگی راه سبز امید قرار گرفت تا منتشر شود. اکنون که سران جنبش در بازداشت خانه‌گی به سر می‌برند و راه‌های ارتباطی‌شان مسدود شده، این متن در تاریخ ۳ اسفند بر روی سایت کلمه قرار داده شد. تغییرات عمده‌ی ویرایش فعلی نسبت به ویرایش قبلی از قرار زیر است:

  • در مورد انحرافات، به جای «در سال‌های اخیر» آمده «به تدریج پس از انقلاب و به ویژه در سالیان اخیر».
  • عبارت «توسعه‌ی رابطه با تمام کشورهای جهان» افزوده شده.
  • به جای «تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران» آمده «تحکیم وجه اخلاقی، بینش، و کنش پیروان همه‌ی ادیان توحیدی کشور».
  • عبارات «نظام عقلانیت توحیدی» و «خرد جمعی توحیدی» و «جنبش سبز جنبشی ایرانی-اسلامی است» حذف شده.
  • عبارت «مقاومت جدی در برابر تبعیضات قومی، جنسیتی، طبقاتی، و مذهبی» افزوده شده.
  • عبارت «توسل به روش‌های غیرخشونت‌آمیز به معنای تسلیم یا کرنش در برابر ظلم و یا سکوت در برابر آن نیست» افزوده شده.
  • مشخصاً به «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» اشاره شده.
  • به جای عبارت «گفت‌وگو میان نماینده‌گان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی» آمده «گفت‌وگو میان نماینده‌گان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی با یک‌دیگر و نیز با حاکمیت و با مردم».
  • عبارت «تأمین حقوق مادی کارگران، کشاورزان و کارکنان خدماتی» افزوده شده.
Advertisements
نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , , | 5 دیدگاه

چه تهران چه قاهره / دیکتاتور باید بره

همین! توضیحی نداره.

نوشته‌شده در نکته | دیدگاهی بنویسید

برنامه‌ی یارانه‌ها: از اصلاح‌طلبان تا اصول‌گرایان

بعد از اجرای طرح یارانه‌ها، مکرراً گفته شده که لیبرال‌ها و اصلاح‌طلب‌ها و سبزها هم به دنبال اجرای همین طرح بوده‌اند و از این لحاظ تفاوتی بین آن‌ها و حاکمیت فعلی نیست. این اتهام عمدتاً از سوی دو جریان مطرح می‌شود: طرف‌داران حاکمیت و چپ‌گرایان مخالف حاکمیت. اما تفاوت‌هایی که ذکر خواهم کرد نشان می‌دهد که ارائه‌دهنده‌گان این استدلال عمداً یا سهواً واقعیت را نادیده گرفته‌اند.
۱- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان حذف یارانه‌ی حامل‌های انرژی (مثل بنزین و برق) بود، نه کالاهای اساسی (مثل آرد و نان) که مایحتاج طبقه‌ی محروم است.
۲- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان حذف تدریجی و پلکانی یارانه‌ها (ظرف حدود پنج سال) بود، نه حذف یک‌شبه که باعث فشار مضاعف به مردم می‌شود.
۳- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان شامل واقعی کردن نرخ ارز نیز بود. نرخ فعلی ارز به منزله‌ی یارانه‌ای‌ست که به تولید‌کننده‌گان خارجی (عمدتاً چینی) پرداخت می‌شود تا در رقابت نابرابر با صنعت‌گران و کشاورزان داخلی، تولید ملی را نابود کنند.
۴- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان این بود که صرفه‌جویی‌های ناشی از حذف یارانه‌ها صرف تقویت زیرساخت‌های اقتصادی (خصوصاً حمل و نقل عمومی) برای شتاب دادن به توسعه‌ی ملی شود، نه این که به یک حساب خارج از نظارت مجلس و سایر نهادها واریز شود و از پرداخت بدهی‌های دولت به مترو و اتوبوس‌رانی جلوگیری شود.
۵- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان اجرای شفاف قانون با نظر مجلس و اطلاع مردم بود، نه پنهان‌کاری و شوک‌درمانی و روی‌کرد امنیتی و عمل‌کرد غیرقانونی.
۶- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان شامل فراهم کردن زمینه برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی از طریق تنش‌زدایی بود، نه فراهم کردن زمینه‌ی تحریم‌های پی‌درپی بین‌المللی و فراری دادن مغزها و سرمایه‌ها به خاطر ماجراجویی و شهرت‌طلبی.
۷- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان عرضه‌ی تک‌نرخی کالاهای یارانه‌ای بود، نه سهمیه‌بندی و چندنرخی کردن آن‌ها که باعث افزایش فساد اقتصادی می‌شود.
۸- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان شامل خصوصی‌سازی شرکت‌های ناکارآمد دولتی و توان‌مندسازی بخش خصوصی و رقابتی‌تر کردن اقتصاد به نفع مصرف‌کننده بود، نه واگذاری شرکت‌ها و مناقصات به نهادهای شبه‌دولتی و شبه‌نظامی و انحصاری‌تر کردن اقتصاد و وابسته‌تر کردن مردم به دولت.
۹- برنامه‌ی اصلاح‌طلبان اجرای این طرح در زمانی بود که وضعیت اقتصادی باثبات باشد، نه در اوج بحران اقتصادی با بی‌کاری افسارگسیخته و رشد اقتصادی زیر یک درصد.
در یک کلام، برنامه‌ی اصلاح‌طلبان اجرای علمی این طرح بود و نه اجرای هیأتی آن! اما وقتی که دولت خاتمی قصد داشت این طرح را پیاده کند، اصول‌گرایان در مجلس هفتم جلوی آن را گرفتند و افزایش قیمت بنزین از ۸۰ تومان به ۱۰۰ تومان را تورم‌زا و غیرقابل قبول دانستند. امروز همان اصول‌گرایان افزایش قیمت از ۱۰۰ تومان به ۴۰۰ تومان را شیب ملایم و قابل تحمل می‌نامند و اصلاح‌طلبان را به خاطر حذف نکردن یارانه‌ها مقصر می‌شمارند!

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , | 3 دیدگاه

چکیده‌ی دفاعیات قدیانی: بازتولید استبداد در «ولایت فقیه» ریشه‌ی مشکلات است

ابوالفضل قدیانی، از اصلاح‌طلبان شاخص حامی جنبش سبز که سابقه‌ی زندان در قبل و بعد از انقلاب و حضور در جبهه‌ی جنگ را دارد، طی دفاعیات اخیر خود خطاب به قاضی، مشکل اصلی ایران را «ساختار استبدادی» می‌داند که پس از انقلاب در قالب استبداد دینی و ولایت مطلقه‌ی فقیه بازتولید شده. او ولایت فقیه را هم «ناقض جمهوریت» و هم ناسازگار با سنت اسلامی می‌خواند که باعث انهدام آرمان‌های انقلاب شده، و اضافه می‌کند که «این حق مسلم هر ملتی است که نظام مورد نظر خویش را انتخاب کنند». این فعال اصلاح‌طلب، احمدی‌نژاد را به عنوان رئیس‌جمهور نمی‌شناسد و غصب این مقام را محصول «تقلب آشکار» و «کودتای انتخاباتی» می‌داند. وی با اشاره به حمایت احمدی‌نژاد از معاون اولش رحیمی که «یکی از بزرگ‌ترین اختلاس‌های مالی تاریخ جمهوری اسلامی را مرتکب شده»، علت تخلفات و ویران‌گری‌های بی‌سابقه‌ی احمدی‌نژاد را «حمایت‌های بی‌دریغ» رهبری می‌شمارد. قدیانی «برنامه‌ی اصلی» خامنه‌ای را «بسط ید خود در تمامی امور» و «محکم کردن پایه‌های استبداد مطلق» می‌داند، و با تشریح اختیارات گسترده‌ی او تصریح می‌کند که «ایشان باید به ملت ایران در باره‌ی وضعیت کنونی ایران پاسخ‌گو باشند». این مبارز برجسته در ادامه‌ی دفاعیاتش ضمن انتقاد از مقام مادام‌العمر ولی فقیه می‌افزاید: «عجب این که ایشان خودشان هم بر طبل چنین اختیاراتی برای خود می‌کوبند و خود را «ولی امر مسلمین» خطاب می‌کنند و اطاعت از خود را واجب می‌شمرند.» وی در پایان ابراز امیدواری می‌کند که با نقد بیش‌تر و آگاهی گسترده‌تر به ریشه‌ها و نتایج استبداد، «هر چه زودتر بنیادش برای همیشه از سرزمین ایران برچیده شود». گزیده‌هایی از دفاعیات تاریخی ابوالفضل قدیانی در پی می‌آید:

براستی نام آن نظامی که در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ به همه‌پرسی گذاشته شد، چه بود؟ آیا چیزی غیر از «جمهوری اسلامی» بود؟ حال چه شده است که در رسانه‌های در اختیار جناح حاکم که به قرائت خودخوانده از اسلامیت نظام دست زده‌اند، روز به روز از میزان تکرار نام «جمهوری اسلامی» کاسته می‌شود و عناوینی دیگر چون «نظام ولایی» و «حکومت اسلامی» و اخیراً «مهدوی» جای آن را گرفته است؟

همینجا لازم است که تأکید کنم که این حق مسلم هر ملتی است که نظام مورد نظر خویش را انتخاب کنند. تاریخ گواه است که آنچه به مردم عرضه شد و مردم نیز به آن رأی دادند «نظام جمهوری اسلامی» بود، نه «نظام ولایت فقیه». بنده با کمال افتخار و سربلندی، با شاهد گرفتن خدای متعال، به صراحت اعلام می‌کنم آنچه من به تبلیغ علیه آن متهم هستم چیزی است که «حکومت ولایی» خوانده می‌شود که آشکارا ناقض جمهوریت، بلکه متزلزل کننده‌ی اسلامیت نظام نیز هست. نشان دادن ضدیت «نظام ولایی» که در آن منویات یک شخص به جای قانون فصل‌الخطاب است و دائم از سوی منصوبان و حامیانش فوق قانون خوانده می‌شود، با «جمهوریت»؛ چندان محتاج استدلال نیست.

بنده همین‌جا به صراحت اعلام می‌کنم که در عین التزام به قانون اساسی، اساساً به نظریه‌ی ولایت فقیه معتقد نیستم. البته سابقه‌ی بنده نشان می‌دهد که سال‌ها مدافع نظریه ولایت فقیه بوده‌ام. دلیل این دفاع نیز جز این نبوده است که به جد گمان می‌کردم پیاده شدن این نظریه در جامعه آرمان‌های آزادی، عدالت، جمهوریت و اسلامیت را در سرزمین ما تحکیم می‌کند. اما تجربه ثابت کرد که این نظریه مستعد استبداد است و باعث هدم آن آرمان‌هاست.

در نظام «جمهوری اسلامی» بر اساس تعریف، می‌بایست رای جمهور (اکثریت) مردم فصل ‌الخطاب باشد، نه یک نفر؛ حتی اگر در بهترین شرایط آن یک نفر عادل و مدیر و مدبر هم باشد. البته در تمام نظامات مبتنی بر جمهوریت نیز نماینده‌ی مردم برای مدیریت اجرایی امور در نهایت یک نفر است و لازم است این یک نفر از مجرب‌ترین و مدبرترین افراد جامعه تعیین شود، اما حاشا و کلا که این یک نفر هم در رأس قوه‌ی قانون‌گذاری باشد، هم دستگاه اجرایی مطیع تام او باشد و هم دستگاه قضا؛ هم اِشرافش بر امور مادام‌العمر باشد هم فراتر از نقد بنشیند؛ هم نائب امام و مرجعی فرابشری دانسته شود و هم عنداللزوم و برای گرفتن ژست دموکراسی منتخب ِ منتخبان مردم (خبرگان) معرفی شود. در نظام جمهوری اسلامی «میزان رأی ملت است» و در نظام ولایی به شهادت آنچه بر ما می‌رود و طرفداران این نظریه در حال القاء آنند، میزان رای یک تن است.

در میان فقهای صاحب فتوی و بزرگان تاریخ شیعه و مراجع عظام، چند نفر قائل به این اصل (ولایت فقیه) بوده‌اند؟ از شیخ طوسی تا شیخ مرتضی انصاری و بعد، ازآخوند خراسانی-که کفایه‌الاصول او اصلی‌ترین کتاب اصولی فقه شیعه محسوب می‌شود-گرفته تا آیات و مراجع عظام حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج آقا حسین بروجردی، آقا سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خویی، سید علی سیستانی، شهید سید حسن مدرس و امثالهم کدامیک به این اصل قائل بودند یا لااقل به این شکل آن را پذیرفته‌اند؟ آیا آقایان قائل به خروج این بزرگان از جرگه‌ی اسلام یا تشیع هستند و ایشان را مستوجب عقوبت می‌دانند؟ بر آگاهان پوشیده نیست که حتی مفسر بزرگ معاصر، علامه‌ی طباطبایی (ره) که آقایان به علو رتبه‌ی دینی و تقوای ایشان واقفند، غیرمعصوم را مصداق اولوالامر نمی‌دانستند و قائل به حکومت فقیه نبودند.

باز هم به صراحت اعلام می‌کنم که بین «حاکمیت مطلقه فقیه» که عملاً بسط یدش بسی بیشتر از انبیاء و ائمه‌ی هدی است و فراتر از هر گونه نقد می‌نشیند، با «جمهوریت» و البته «عدالت اسلامی» و آنچه از حکومت ۱۰ساله‌ی نبی گرامی اسلام (ص) و حکومت ۵ ساله‌ی علوی می‌دانیم، ناسازگاریی اساسی می‌بینم و آن را به هیچ وجه برآمده از اسلام نمی‌دانم.

من ایشان (احمدی‌نژاد) را رئیس‌جمهور ایران نمی‌دانم و همینجا با صراحت می‌گویم که ایشان با تقلب آشکار در انتخابات و به دنبال آن کودتای انتخاباتی و سرکوب شدید معترضان بدست حزب پادگانی و نظامیان، پست ریاست جمهوری را غصب کرده است. لازم به یادآوری است که سردار مشفق در آن سخنرانی معروف خود که در سراسر کشور پخش شده است با صراحت به کودتای انتخاباتی اعتراف می‌کند و به طور مبسوط روند آن را توضیح می‌دهد.

به لطف ماجراجویی‌های ایشان (احمدی‌نژاد) سران خشن‌تری در اسرائیل بر سر کار آمده‌اند که که جنایت‌های خود را با استفاده از گفته‌ها و تهدیدهای آقای احمدی‌نژاد بیش از گذشته توجیه می‌کنند. بی‌جهت نیست رئیس سابق موساد در مصاحبه‌ای می‌گوید: «ما هرگز در موساد قادر نبودیم عملیاتی بهتر از آنچه احمدی نژاد برای ما انجام می‌دهد، انجام دهیم.»

ایشان (احمدی‌نژاد) با پشتگرمی به قدرت مانع دستگیری فردی می‌شوند که ظاهراً یکی از بزرگ‌ترین اختلاس‌های مالی تاریخ جمهوری اسلامی را مرتکب شده است. نمایندگان مجلس به این موضوع اعتراض می‌کنند اما اعضای ساختمان خیابان دکتر فاطمی نه تنها دستگیر و مجازات نمی‌شوند بلکه در پست‌های خود باقی می‌مانند و با پشتوانه‌ی آقای احمدی‌‌‌نژاد به جمهور ملت ریشخند می‌زنند.

وقتی دولت ایشان یک میلیارد دلار به خزانه واریز نمی‌کند، پس از آنکه این موضوع علنی می‌شود، در برابر دیدگان مبهوت ناظران اعلام می‌کند که کل این مسئله یک اشتباه محاسباتی بوده است. این در حالی است که دیوان محاسبات که خود زیرمجموعه‌ی مجلس است و به همین جهت در اختیار منتقدان وضع موجود نیست، صریحاً می‌گوید که این مبلغ از درآمد نفت به خزانه واریز نشده است و مقصد آن مشخص نیست.

بر فعالین سیاسی و اکنون دیگر بر عموم آحاد مردم پوشیده نیست که اساساً جناب احمدی‌نژاد به خودی خود قدرتی ندارد و اقدامات نسنجیده، خلاف قانون، عرف و اخلاق او به پشتگرمی کانون قدرت است. سؤال این است که آیا ایشان می‌‌توانند بدون حمایت مقام رهبری و البته‌ دستگاه‌های منتسب به ایشان و به تبع آن‌ها حزب پادگانی دست به چنین اعمالی بزنند؟ به قول شاعر «این همه آوازها از شه بُوَد/گرچه از حلقوم عبدالله بُوَد» به نظر می‌رسد اگر پشتیبانی‌های آشکار و نهان مقام رهبری از محمود احمدی نژاد نبود او نمی‌توانست این چنین بی‌پروا به ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور حمله کند و به آنها اینچنین آسیب برساند.

انگار جناب آقای خامنه‌ای برای بسط ید خود در تمامی امور حاضر به پرداخت چنین هزینه‌ای شده‌اند. این هزینه، هدر رفتن منافع ملی، نادیده گرفتن مصالح عمومی، ریخته شدن خون ده‌ها معترض بیگناه، سرخوردگی مردمی و فرار نخبگان و … بوده است.

البته به گمان من مشکل اصلی ما ساختار استبدادی است، هرچند هر کسی نسبت به مسئولیت و جایگاهی که دارد باید پاسخگو باشد. تاریخ بشر نشان داده است که اگر پای قدرت را با زنجیر نظارت نهاد‌های مستقل از او مهار نکنند، او میل بی‌پایانی به مطلق شدن دارد و این اشتهای سیری‌ناپذیر است که فساد می‌پراکند. هیچ تفاوتی هم نمی‌کند که این قدرت، مبنای دینی داشته باشد یا مبنای ایدئولوژی‌های زمینی. پاپ‌های قرون وسطی همان‌قدر سلطه‌طلب بودند که استالین و هیتلر. هیچ صاحب قدرت دیگری هم از این قاعده مستثنی نیست. متأسفانه در شرایط فعلی کشور با سستی زنجیرهای ‌نظارتی، شاهد فروپاشی واپسین نهادهای مدنی و مردمی محصول انقلاب بزرگ اسلامی هستیم. گویی وابستگان به کانون قدرت مصمم‌اند که حاصل ده‌ها سال مبارزه‌ی مردم این سرزمین را از بیخ و بن بکنند و با یکسره کردن کار این نهادها، در بی‌نظارتی محض، دیگر هرچه خواستند بکنند. به نظر می‌‌رسد جناب احمدی‌نژاد مجری اصلی این برنامه است و گویی سِرّ حمایت‌های بی‌دریغ از او نیز همین است. از آنچه که او بر سر اقتصاد و فرهنگ و دین مملکت می‌آورد به راحتی چشم پوشیده می‌شود تا او آن برنامه اصلی را به سر انجام برساند: یعنی محکم کردن پایه‌های استبداد مطلق. وگرنه آشکار است به محض اینکه این حمایت تمام شود، آقای احمدی‌نژاد را همین نمایندگان اصولگرای مجلس از دم تیغ استیضاح خواهند گذراند و به سادگی او را قربانی خواهند کرد.

از نظر اینجانب، بر اساس تصریح قانون اساسی، رهبری نسبت به وضعیت کشور مسئول است. چرا که طبق قانون اساسی، بیشترین اختیارات و قدرت از آن ایشان است و بدیهی است که هرکسی به اندازه‌ی اختیاراتی که دارد مسئول است. ایشان باید به ملت ایران درباره‌ی وضعیت کنونی ایران پاسخگو باشند، هرچند همانگونه که گفتم متأسفانه مکانیزمی وجود ندارد که از ایشان طلب توضیح کند. اگر چنین مکانیزمی وجود داشت اساساً کار به اینجا نمی‌کشید. متأسفانه باید گفت سی‌ سال بعد از انقلاب اسلامی، دوباره همان استبداد سابق در این کشور، در لباسی دیگر بازتولید شده است و باید اذعان کرد که انقلاب به یکی از مهمترین اهدافش که همانا ریشه‌کنی استبداد بود دست نیافته است. یکی از مهمترین اهداف انقلاب این بود که دیگر کسی به صورت دائم و مادام‌العمر بر سریر قدرت تکیه نزند و مردم این توانایی را داشته باشند که او را از آن مقام، به طرق مسالمت‌آمیز و قانونی برکنار کنند. اما با کمال تأسف نه تنها چنین اتفاقی نیفتاده است بلکه شاهی که لااقل در حرف مشروط به قانون بود، جای خود را به کسی داده است که نه تنها فراتر از قانون می‌نشیند بلکه از نظر قائلان به این تفکر، به تأییدات غیبی هم مستظهر است و مخالفت با خطاهای فاحش او علاوه بر زجر زندان و عدم امنیت در این دنیا، عِقاب اخروی هم در پی دارد! عجب اینکه ایشان خودشان هم بر طبل چنین اختیاراتی برای خود می‌کوبند و خود را «ولی امر مسلمین» خطاب می‌کنند و اطاعت از خود را واجب می‌شمرند.

گویی ایشان (ملا محمد کاظم خراسانی) آنچه را که بر ما رفته است را صد سال پیش به عینه می‌دیده است. ایشان در قسمتی از آن پاسخ مشهور، به درخواست علامه‌ی نایینی برای بدست گرفتن قدرت، چنین می‌گوید: «همچنین وقتی که تشکیلات [حکومت] منسوب به ما شد، از یک طرف مبارزه‌ی ما با فسادهایی که در آن است، به صورت مبارزه‌ی ما با خودمان درمی‌آید که چنین مبارزه‌ای برای ما بسیار دشوار است. از طرف دیگر به دلیل تقدّسی که تشکیلات با انتساب به ما پیدا می‌کند، مبارزه‌ی دیگران با فسادهای موجود در آن، مبارزه با علمای دین و بلکه با اصل دین تلقّی می‌شود و دفاع چشم بسته از تشکیلات، حتّی با فسادهای آن، وظیفه و تکلیف شرعی قلمداد می‌شود و در نتیجه، ما که همیشه باید پیشروان مبارزه با فسادها و خصوصاً فسادهای تشکیلات حکومتی باشیم، تبدیل می‌شویم به قوی‌ترین عامل برای جلوگیری از مبارزه با فسادها و حتّی دفاع از فسادها.»

به گمان این بنده تا گره‌هایی که آن نظریه (ولایت فقیه) بر کار ما فکنده است رها نشویم انتظار رهایی از این وضعیت را نیز نمی‌توانیم داشته باشیم.

بخش خصوصی مستقل سرکوب و منکوب می‌شود تا مبادا کسی پیدا شود که برای آب و نان محتاج حکومت نباشد. این چنین است که در ایران امروز به اسم خصوصی‌سازی، سپاه و نهادهای نظامی اقتصاد کشور را قبضه می‌کنند و فضا را حتی برای بخش‌های دولتی تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌کنند. هیچ کجای دنیا سابقه نداشته است که نظامیان اینچنین در اقتصاد بسط ید داشته باشند. اگر کمی دقیق شویم همین هراس دائم از سقوط است که باعث می‌شود قدرت مطلقه حتی به بخش دولتی تحت اختیار خود هم اعتماد نکند.

حاکم دائم کشور را ملک طلق خود می‌داند و برای خود این حق را قائل است که هرکس را که خواست از حقوق اولیه انسانی محروم کند و هرکس را که خواست مقرب کند و برخوردار از انواع مواهب. در چنین تبعیضی نارضایتی مدام بیشتر می‌شود و لاجرم صدای اعتراض مردم بلندتر. اما پاسخ این اعتراض چیزی جز سرکوب مضاعف نیست تا شاید بدین طریق حکومت حفظ شود. ولی «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم». این دور معیوب بارها و بارها در این سرزمین تکرار شده است و هر بار مستبدی یا سلسله‌ی مستبدانی بر سریر قدرت نشسته اند و بعد از چند صباحی، لاجرم کنار رفته‌اند.

این استبداد تا پیش از آشنایی ایرانیان با تجدد لباس سنت پوشیده بود، مثل سلسله‌های موروثی پیش از اسلام و پس از اسلام. اما بعد از ورود اجباری تجدد به ایران، این خودرأیی ردای تجدد آمرانه به خود پوشید و رضاخان میرپنج و پسرش محمدرضا را بر مسند استبداد نشاند. پس از انقلاب نیز بعد از مدتی آن خودکامگی که به زحمت بسیار از در بیرون رانده شده بود از پنجره درآمد و این بار، همانطور که مرحوم آخوند خراسانی پیش‌بینی کرده بود، جامه‌ی دیانت به تن کرد. در این مقال کوتاه بر آن نیستم که ریشه‌یابی کنم چرا بعد از این همه مجاهدت مشروطه‌خواهان و مبارزات انقلابیون انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت، این دور باطل شکسته نشد. تنها میخواهم تأکید کنم مشکل اصلی سرزمین ایران از دیرباز تا کنون «مسئله‌ی استبداد» بوده و تا آن چاره نشود لاجرم این مشکل حل نخواهد شد.

متذکر می‌شوم که عمده‌ی مصیبت‌ ما این است که مدام در پی علو و سلطه‌ بر دیگرانیم. استبدادی که به عنوان یک بیماری تاریخی مهم به آن اشاره رفت، از لوازم و تبعات همین سلطه‌جویی و برتری طلبی است. بیماری مزمن تاریخی‌ای که امیدوارم با نقد هر چه بیشتر آن و آگاه شدن هر چه گسترده‌تر نسبت به ریشه‌ها و نتایج فاسد آن در بطن جامعه، هر چه زودتر بنیادش برای همیشه از سرزمین ایران برچیده شود.

منبع: کلمه

نوشته‌شده در چکیده | برچسب‌خورده با , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

مشکلی با حمله به دین ندارم، اما…

من مشکلی با حمله‌ی بعضی از بالاترینی‌ها نسبت به دین ندارم. به تعبیر عبدالمطلب، دین هم بالاخره صاحبی داره، و اگه نسبت ناروایی بدن خودشون باید پاسخ‌گوی صاحبش باشن. به هر حال تبعات اخلاقی و اجتماعی اون‌چه می‌کنن، خوب یا بد، پای خودشونه. دلیلی نداره ما براش رگ گردن پاره کنیم. اما مسئول و صاحب دست‌آوردهای اجتماعی‌مون ما هستیم. مشکل از این‌جا آغاز می‌شه که همین حضرات، مدعی مالکیت شش‌دانگه‌ی جنبش سبز هستن؛ و نه فقط جنبش سبز، که کلاً دموکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم و پلورالیسم رو هم در انحصار دربست خودشون می‌دونن. انگار که وحی مدرنیسم به این‌ها نازل شده و رسالت پیاده‌سازی‌ش بر عهده‌ی این‌هاست. هیچ کس دیگه هم لابد درکی از مفاهیم مدرن نداره. غیر از اون‌ها هرکه هست — از موسوی و کروبی و تاج‌زاده و نوری‌زاد — همه حافظ ولایت فقیه هستن و خودشون خبر ندارن. کار وقتی جالب می‌شه که — هم‌صدا با کیهان — بالاترین رو رسانه‌ی جنبش سبز می‌دونن! خب این خیلی واضحه که بالاترین یک شبکه‌ی اجتماعی عمومیه و بنا به ذاتش متعلق به هیچ گروه و دیدگاه سیاسی و اجتماعی خاصی نیست. هر بسیجی و اطلاعاتی‌ای هم مثل آب خوردن می‌تونه عضو این شبکه بشه. پس به همون صورتی که جنبش سبز می‌تونه از بالاترین بهره‌برداری کنه، سپاه سایبری کودتا هم می‌تونه ازش بهره‌برداری کنه. علت اصرار کیهان بر معرفی «بالاترین» — و نه مثلاً «کلمه» — به عنوان رسانه‌ی جنبش سبز مشخصاً همینه. در این شبکه، مطالب احساسی و هیجانی و توهین‌آمیز عموماً رأی بالاتری می‌آرن نسبت به مطالب تحلیلی و راه‌بردی و انتقادی. این بزرگ‌ترین نقطه‌ی ضعف بالاترینه و هیچ کاری‌ش هم در کوتاه‌مدت نمی‌شه کرد.

اما پیش‌نهادهای عملی من برای کاهش مشکلات فعلی این‌هاست:

  • دخالت حداقلی مدیران در محتوای بالاترین، فقط در محدوده‌هایی که پیش‌تر با رأی اکثریت کاربران پذیرفته شده باشه.
  • افزایش تعداد دعوت‌نامه‌ها برای عضوگیری بیش‌تر از بدنه‌ی جامعه.
  • پایین آوردن میزان اعتبار لازم برای دادن منفی، به منظور انعکاس واقعی‌تر نظر عموم کاربران.
  • برخورد شدیدتر با منفی غیرقانونی.
  • برخورد شدیدتر با امتیازدهی‌های باندی و فله‌ای و چندکاربری.
  • حذف نام کاربران از لینک‌های تازه، برای جلوگیری از باندبازی.
نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشجویان همراه جنبش سبز،
دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن،

سلام و درود بر شما باد

در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است.

در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر.

مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.

مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.

مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم.

آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟

مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت «همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.»

ودر سال ۶۰ نیز فرمودند: «البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید»

وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم.

۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی «اطاعت محض یا اخراج»، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند.

روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.

صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.

پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟

۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟

متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود.

۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند.

هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم.

۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.

به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است». گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد.

می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت.

یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار «دروغ ممنوع» در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.

۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، «ماه دانشجو»، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند.

و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.


دریافت نسخه‌ی پی‌دی‌اف برای انتشار

نوشته‌شده در متن کامل | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

داستان موسی و فرعون

آيا داستان موسى به تو رسيده است؟ (۱۵)
چون پروردگارش او را در وادى مقدس طوى ندا داد (۱۶)
[فرمود] به سوى فرعون برو كه او سر به طغيان بر داشته است‏ (۱۷)
و بگو آيا بر آن هستى كه پاكدلى پيشه كنى؟ (۱۸)
و تو را به سوى پروردگارت راه نمايم و خشيت يابى؟ (۱۹)
و به او معجزه سترگ نشان داد (۲۰)
پس او انكار كرد و سركشيد (۲۱)
سپس شتابان روى برتافت‏ (۲۲)
و [سپاه جادوگران را] گردآورد و ندا [به ادعا] در داد (۲۳)
و گفت من پروردگار برتر شما هستم‏ (۲۴)
آنگاه خداوند به عقوبت [گناه‏] واپسين و نخستين او را فرو گرفت‏ (۲۵)
بى‏گمان در اين براى هر كس كه خشيت داشته باشد، عبرتى است‏ (۲۶)

سوره‌ی النازعات به ترجمه‌ی بهاءالدین خرم‌شاهی. به هر حال این داستان‌ها برای ماست بل‌که بخونیم و یه چیزی ازشون بفهمیم. هم‌چنان که هر کتاب دیگه. ببینیم موسی بودن چه‌گونه‌ست و فرعون بودن چه‌گونه‌ست. خب من یاد موسوی می‌افتم که می‌گفت به خاطر «احساس خطر» به صحنه اومده. یاد نصیحت‌های مشفقانه‌ش به خامنه‌ای می‌افتم که گوشش شنوا نیست و از بس مدارا کرد با این آدم مستبد که صدای سبزها هم دراومد. یاد «معجزه‌ی سترگ» ۲۵ خرداد می‌افتم، عصایی که وقتی راه افتاد به اژدها تبدیل شد و همه‌ی جادوگری‌ها و مارهای حقیر رو بلعید. و بعد انکار و انکار و انکار. و این روزها، جمعیت عظیمی که فراهم کردن تا اعلام بشه «من صاحب‌اختیار برتر شما هستم». یک دوره معیشت بسیار سخت در این میان وجود داره. ولی من به سیلی فکر می‌کنم که در راهه و فرعون و فرعونیان رو در خودش غرق می‌کنه. اراده‌ی الهی در دنیای اساطیر، جای خودش رو به اراده‌ی عمومی در دنیای مدرن داده. معادل امروزی سحر و جادو هم دروغ‌های گوبلزی دستگاه عریض و طویل تبلیغات و پروپاگانداست. موسی اگه مشروعیتش رو از آسمون می‌گرفت، موسوی مشروعیتش رو از زمین می‌گیره. اما فرعون همون فرعونه و هیچ فرقی نکرده، همون‌قدر خودشیفته و متوهم و بی‌رحم.

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید