نسبت میان جنبش مردمی و انقلاب و خشونت

بخش‌هایی از مصاحبه‌ی تهران ریویو با علی علی‌زاده استاد دانش‌گاه مقیم لندن

  • تمامی حاکمیت‌ها این باور عام را دامن می‌زنند که در غیاب حاکم، در خلأ قانونی که حاکم وضع می‌کند، و در نبودن مجری این قانون یعنی پلیس، جامعه به هرج و مرج کشیده می‌شود. اتفاقاً توان مردم در ایجاد نظمی اجتماعی به مراتب مستحکم‌تر از نظم از بالا اعمال‌شده‌ی حاکمان، رسواکننده‌ی این بخش از ادعای حاکمان نیز هست.
  • در حالی که با اعمال تمامی قوانین و دوربین‌های مداربسته و پلیس و جریمه و غیره، حاکمیت توان برقراری نظم حتی در حیطه‌ی ترافیک شهری را هم ندارد، [در ۲۵ خرداد] سه میلیون نفر در اولین تجربه‌ی خود از این نوع بدون هیچ‌گونه خشونت یا هرج و مرجی عرصه‌ی عمومی را برای ساعت‌ها از انحصار غاصبانه‌ی حاکمیت آزاد می‌کنند.
  • در منازعه بین مردم دست‌خالی که در خیابان‌ها ابراز قدرت سیاسی می‌کنند و هرگونه دولتی که بنا بر ذات خود همیشه مسلح و صاحب انحصاری قوه‌ی قهریه است، منبع خشونت همیشه و همواره دولت است.
  • انگار نه انگار که عمل بدون خشونت نوعی مشخص از «عمل» است و نه انفعال و انتظار و تعطیل کردن کنش سیاسی به دلیل ترس از احتمال خشونت حاکمیتی که جز خشونت راهی برای حکومت‌داری نمی‌شناسد.
  • در واقع بازتولید استبداد نه محصول «انقلاب و به خیابان آمدن مردم» که محصول «پایان انقلاب و تلاش برای به خانه فرستادن مردم» یا همان‌طور که پیش‌تر هم گفتم تبدیل کردن‌شان به توده‌های قابل بسیج است.
  • در زمانی که خشونت مستقیماً از سوی دولتی وارد می‌شود که هم صاحب ماشین سرکوب گسترده‌ای‌ست، هم قدرت اقتصادی غیرقابل رقابتی را به علت انحصار منبع عظیمی مثل نفت داراست، و هم مالک نظام حقوقی است که در آن انحصارها نهادینه می‌شوند، این روشن‌فکران معتقدند ما باید به دنبال تهذیب نفس باشیم، راهی برای غیرسیاسی کردن مردم.
  • در چنین شرایطی گفتن این که دیو استبداد در فرهنگ ما ریشه‌ای عمیق دارد و باید از خودمان شروع کنیم و ابتدا فرهنگ‌سازی کنیم و غیره یعنی هم چشم بستن به کهریزک و خشونت مشخص حکومت در ۳۰ خرداد و عاشورا و به تأخیر انداختن کنش سیاسی متعین و هم نادیده گرفتن ریاکارانه‌ی توان مردم در با هم فکر کردن در ۲۵ خرداد.
  • چه در کشورهای مدرن و چه کشورهایی که تاریخ‌شان با استبداد توأم بوده است لحظه‌ای که مردم با دست خالی کنار هم قرار می‌گیرند، تجربه‌ی انسان شدن را به معنی سیاسی می‌چشند، از منافع شخصی خود می‌گذرند، و رست‌گاری دیگری را رست‌گاری خود می‌دانند و چه بسا بر خود تقدم می‌دهند، در بازه‌های کوتاه دچار فرهنگ‌سازی می‌شوند که ساختنش از طریق آموزش فرهنگی سال‌ها طول می‌کشد.
  • نظریه‌های فرهنگ‌محور معتقدند پیروز نشدن بیش از یک قرن مبارزه برای آزادی و برابری در ایران محصول مؤلفه‌های چندهزارساله‌ی استبداد در ناخودآگاه جمعی ماست نه انقطاع مبارزه به علت سرکوب داخلی یا دخالت خارجی. از این نظریه‌های فرهنگ‌محور باید پرسید که چه‌طور فرهنگ آلمانی می‌تواند سبُعانه‌ترین شکل ثبت‌شده‌ی خشونت در تاریخ یعنی نازیسم را رقم زند و بعد بلافاصله پس از جنگ به دموکراسی لیبرال گذر کند؟
  • پادزهر چنین نگاهی که خود روحیه‌ی مبارزه را تحلیل می‌بَرد و منجر به تثبیت استبداد و به طبع آن اثبات گفته‌ی خود به صورت عطف به ماسبق می‌شود تأکید بر لزوم سیاسی کردن هرچه بیش‌تر مردم است.
  • خشونت برای براندازی ماشین دولتی در آخرین مرحله‌ی انقلاب‌ها ضروری و مشروع است. ولی جنبش سبز هم از منظر عملی و هم از منظر درک نظری از ماهیت خود با چنین شرایطی فاصله‌ی بسیاری دارد. جنبش سبز هنوز در پی اعلام وجود نمادین خود از طریق حضور در عرصه‌ی عمومی است. یعنی ظاهر شدن در مقابل چشمان حاکمیتی که نه فقط خواسته‌هایش را که اصل وجودش را هم به کلی منکر می‌شود. یعنی خواسته‌ای حداقلی و تدافعی. در این انکار، حاکمیت علاوه بر دروغ‌گویی آشکار از طریق ماشین تبلیغاتش، از سرکوب وسیع به عنوان مانعی برای امکان این ظاهر شدن نیز استفاده می‌کند. حالا بخشی از مردمی که در عاشورا یا ۲۵ بهمن خطر کرده‌اند و به خیابان‌ها آمده‌اند و بلافاصله با ماشین نظامی سرکوب شده‌اند با انداختن چند سنگ یا سنگربندی از حق خود در اعلام وجود به عنوان انسان‌هایی سیاسی دفاع کرده‌اند. نگاه کردن به مسأله از منظر مشروعیت اما نگاهی حکومت‌محور و انحرافی است، وگرنه واضح است که حق حضور مردم دست‌خالی در هر خیابانی مشروع است. چرا که خیابان‌ها اساساً از آن مردم است نه حکومت‌ها. چه رسد در مقابل حکومتی که موجودیتش مرهون حضور خیابانی مردم در انقلاب است و مشروعیتش را در تمامی این سال‌ها از طریق نمایش خیابانی توده‌های بسیج‌شده خواسته به اثبات برساند و حتی برای خنثی کردن قدرت حاصل از حضور مردم در خیابان در عاشورا، در ۹ دی به همان خیابان پناه می‌برد. اما اگر بپذیریم که سیاست عرصه‌ی تقابل مادی نیروها با یک‌دیگر است و حکومت‌ها وظیفه‌ی حفظ خود به هر قیمتی را دارند، در آن صورت وظیفه‌ی ما مردم نیز به جای نفرین و ناله، افزایش زور و نیروی خود از طریق سازمان‌دهی و اندیشیدن به تاکتیک‌ها و استراتژی‌هایی خلاقانه است. هرچند همان‌طور که قبلاً گفتم ماهیت نیروی مردم متفاوت از نیروی حکومت هاست و این افزایش نیرو به معنی مسلح شدن نیست.
  • مصر و تونس به ما می‌آموزند که پایه‌ی اصلی سیاست مردمی در قرن بیست و یکم هنوز شجاعت مردم دست‌خالی، یعنی این قدیمی‌ترین فضیلت تاریخ است.
  • در نظام‌های سرکوب هر شهروند از طریق درونی کردن ترس، عامل سرکوب خود و هم‌دست حکومت است.
  • در ‌واقع برخلاف گفته‌ی روشن‌فکران فرهنگ‌محور، تنها در سیاسی شدن و مبارزه‌ی رودرروی مردم با ساختار قدرت است که آن به اصطلاح استبداد درونی هم‌زمان با استبداد بیرونی فرو می‌ریزد، نه این که یکی مقدمه‌ی دیگری باشد.
  • جنگیدن در سطح ایدئولوژی در ریزش نیروهای مقابل و رسوا کردن ریاکاری‌های حاکمیت مهم و اثرگذار است اما محدودیت دارد. ما باید به جنگیدن در سطح مادی هم فکر کنیم. انگار ما هم بلوف حاکمان را باور کرده‌ایم که آن‌ها به خاطر اعتقاد بخشی از جامعه به مشروعیت الهی آن‌ها بر سر قدرت‌اند و با آن‌ها در زمین خودشان می‌جنگیم. در حالی که قدرت آن‌ها به علت انحصار ماشین نظامی و سرکوب و اقتصادی است.
  • در پایان باید گفت که امسال سالی سرنوشت‌ساز است و در منازعه‌ی میان مردم و حاکمیت نمی‌توان بزنگاه‌های تاریخی را از دست داد، که بر خلاف باور عام، تاریخ همواره و لزوماً به نفع مردم دست‌خالی نیست.
Advertisements
این نوشته در چکیده ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s