رهنورد: هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است

حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می‌شدند، آن‌چه که امروز و با شکل‌گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی‌داد. این که پس از حضور و هم‌دلی مردم با نامزدهای انتخاباتی‌شان، شدت سرکوب چنان بالا گرفت که جامعه نسبت به ستم‌ها و ظلم‌های پنهان آگاه شد، دست‌آورد کمی نیست. آگاه شدن سطوح مختلف جامعه از ظلم‌هایی که نیروهای نفوذی در حاکمیت به شهروندان معمولی روا داشته‌اند، دست‌آورد اندکی نیست. در گذشته نسبت به این ظلم‌های پنهان تا این حد اطلاع‌رسانی نشد. بنا بر این، حتی اگر در بیست‌وپنج خرداد و راه‌پیمایی‌های گسترده‌ی بعد از آن مثلاً مردم می‌رفتند ارگان‌ها دولتی را می‌گرفتند و در زندان‌ها را باز می‌کردند چه اتفاقی می‌افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می‌کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رأی گم‌شده‌ی خود شعار دیگری نمی‌دادند و اساساً درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند. اما شدت سانسورها، سرکوب‌ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دست‌گیری‌ها، و کشتارهای بی‌رحمانه روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات، به یک حاکمیت پاک و برازنده می‌اندیشند. با اقدامات عجیبی که خود رژیم انجام داد، ریشه‌ی اعتراض مردم عمیق‌تر شد. شاید اگر آقای موسوی در یک انتخابات سالم پیروز انتخابات می‌شد، مردم رفاه بیش‌تری داشتند و صداقت و پاکی بر دولت ایران حاکم می‌شد؛ اما هرگز چنین فرصتی به وجود نمی‌آمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آرا در کنار هم بایستند و برای حقوق و آرمان‌هایی که سی سال و یا شاید بیش‌تر از سی سال مغفول مانده است مبارزه‌ای مسالمت‌آمیز اما استوار را از سر بگیرند. حتی بخش‌هایی از جامعه که طرف‌دار دولت فعلی بود هم با چشم‌های خودش دید که چه‌گونه با ظلم و خشونت در صدد سرکوب یک جنبش اصلاحی برآمدند. به گمانم ریزش طرف‌داران این تفکر استبدادزده، بی‌شک خود یک موفقیت برای جنبش محسوب می‌شود.

هر سرکوب و هر تهاجمی از طرف رژیم، یک باخت برای حاکمیت و یک برد برای جنبش سبز است. بازنده کسانی هستند که از مردم بی‌اسلحه می‌ترسند و با اسلحه مانع حضور آن‌ها در خیابان‌های کشور خودشان و در راه‌پیمایی‌ها و مناسبت‌های تقویم کشور خودشان می‌شوند.

انتظارات سریع از جنبش داشتن، می‌شود چیزی شبیه انقلاب که اگرچه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه‌ی همه‌ی گروه‌ها علیه یک نظام سلطنتی بود، اما نیروهای مذهبی چون نیروهای جدی‌تری در سطوح رهبری و در بدنه‌ی جامعه داشتند به طور طبیعی حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت حقوق زنان، برابری‌خواهی، عدالت، آزادی، دموکراسی، قانون‌گرایی، کثرت‌گرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان‌ها، و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند.

باید صادقانه بگویم در تمام این مدت که با خانواده‌های صبور شهدا و هم‌چنین خانواده‌های زندانیان مقاوم دیدار کرده‌ام، علی‌رغم تمام سختی‌ها و رنجی که کشیده‌اند، ناامیدی و یأسی در آنان ندیده‌ام.

جرس: به هر حال از خانواده‌ی خود شما برادرتان ماه‌ها در انفرادی بوده است، خواهرزاده و برادرزاده‌ی شما نیز زندانی شده‌اند، خواهرزاده‌ی آقای موسوی هم مورد هدف گلوله قرار گرفته و به شهادت رسیده‌اند. برخی‌ها می‌پرسند اعتراض مردم به یک انتخابات ارزش این‌همه هزینه دادن را داشت؟
خانواده‌ی ما هیچ فرقی با بقیه‌ی مردم ندارند؛ هر کس به شکلی هزینه داده است. خون این عزیزان و جوانی و زندگی عزیزان دیگرمان در زندان همه هزینه‌ی فرزندان این کشور شده است که در آینده چنین ظلمی را تجربه نکنند. این خون‌ها و رنج‌های یاران جنبش به پیکر ملت تزریق شده است. تنها در یک صورت می‌توان گفت که شکست خورده‌ایم و آن زمانی است که دست از آرمان‌های بلند سبزمان بکشیم.

وقتی رژیم به سرکوب بخشی از جنبش برمی‌آید، ناگهان بسیج هم‌دلی در شبکه‌های مجازی چنان بسط پیدا می‌کند که هیچ کسی در داخل جنبش احساس نمی‌کند که دارد به تنهایی هزینه می‌دهد. اما همه‌ی این شیرینی زمانی صدچندان می‌شود که این شبکه‌های اجتماعی کاملاً به توده‌های مردمی، کارمندان، کارگران، کشاورزان، زنان خانه‌دار، و دیگر اقشار جامعه منتقل شود؛ یعنی شبکه‌های اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی از سطوح نخبه‌گان و تحصیلکرده‌گان به سمت توده‌های مردم سوق پیدا کند. زمانی که این شبکه‌های خودساخته‌ی اجتماعی به روستاها برسد، می‌شود به پیروزی نهایی امیدوارتر بود. روستایی امروز یک انسان آگاه است و نه یک فرد ساده‌لوح که با خبررسانی دروغین حاکمیت تحت تأثیر قرار گیرد و هم‌وطنان در رنج خود را فراموش کند. ممکن نیست یک روستایی از عمق ظلمی که به شهروندان می‌رود مطلع باشد اما سکوت و بی‌تفاوتی پیشه کند. ممکن نیست یک روستایی از فاجعه‌ای به نام بسط دروغ در رسانه‌های رسمی و ملی آگاه باشد اما به نتیجه‌ی انتخاباتی که در آن از خون هم‌وطنانش هزینه شده است رضایت دهد.

تکثر و تنوع مهم‌ترین شاخصه‌ی جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم‌های صددرصد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لائیک هستند. با صداقت جور در نمی‌آید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواسته‌های همه‌ی نیروها و چهره‌های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی، و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور درنمی‌آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند.

منبع: جرس

Advertisements
این نوشته در چکیده ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s