چگونه می‌توان سکولار نبود؟

گزیده‌هایی از پاسخ مراد ثقفی به محمد قوچانی
منبع: http://www.jomhourikhahi.com/2010/05/reply_to_ghouchani.html

نمی‌توانی بنویسی، نگرانی که این‌یکی مجله‌ات را هم تعطیل کنند؟ ننویس. مثل بسیاری دیگر از هم‌کاران که نمی‌نویسند. اما مبادا پس از این‌همه اتفاقات، پس از این که از تمامی دولت‌های پس از انقلاب و جریان‌های سیاسی-مذهبی ِ کشور (سایر جریان‌ها که جای خود دارند) دست‌کم یک وزیر یا یک فعال در زندان به سر می‌برد یا به ده سال و پنج سال حبس محکوم شده است، هنوز فکر ‌کنی می‌شود امروز یکی به نعل زد و در حاشیه‌ی امن آن، فردا یکی به میخ. نمی‌بینی که مرز میان نعل و میخ از بین رفته است و آن‌چه باقی مانده فقط زدن است؟

نکند فکر کردی با بیرون کردن اساتید از دانش‌گاه و وادار کردن مطبوعات به سکوت و انحصار رسانه‌ها، روشن‌فکری در ایران مرده است، پس برای عقب نماندن از غافله خواستی شما هم لگدی به مرده بزنی و از رهگذر این نمد کلاهی برای خود بدوزی؟ همه‌ی این‌ها می‌توانند قابل بخشش باشند یا دست‌کم موضوع فراموشی، اما وای بر تو اگر حساب کرده باشی که در این روز مبادا که نگفته و ننوشته فلک می‌کنند، در این دوران که فعالان سیاسی به اتهام بر هم زدن ترافیک به هفت سال زندان محکوم می‌شوند، کسی جرأت دفاع از روشن‌فکری، آن هم در مقاله‌ای که درباره‌ی این‌همانی دین و سیاست یا هم‌بستگی تاریخ دین و دولت است، نخواهد داشت. اشتباه کردی. اشتباهی را که معمولاً سیاست‌مداران مرتکب می‌شوند و نه روزنامه‌نگاران. اشتباهی به قدمت تاریخ ایران و آن این که ظلم و تعدی و زور و هتاکی تا حدی مردم را به سکوت وا می‌دارد. از حد که گذشت دیگر نمی‌توانی خودت را گول بزنی و با مصلحت‌سنجی سکوت اختیار کنی یا تقیه کنی یا گوشه‌ای بخزی که این نیز بگذرد. می‌دانی به چه دلیل؟ ظلم تا از حد نگذشته باشد فقط باعث ایجاد نفرت از ظالم در دل مظلوم است. اما از حد که گذشت شخص مظلوم را از خودش بی‌زار می‌کند. نفرت از ظالم قابل تحمل است اما بار بی‌زاری از خود را نمی‌توان به دوش کشید.

فریدون فرخ فرشته نبود / ز بید و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت او نیکویی / تو داد و دهش کن فریدون تویی

سلطان محمود که از درایت حسنک آگاه بود و نیازمند وزیری کارآمد، او را از تهمت قرمطی بودن مبرا دانست و سلطان مسعود حتا حرمت پدر را نگاه نداشت و حسنک را دقیقاً با همین اتهام به قتل رسانید. آیا به نظر تو این دو رفتار متناقض را می‌توان با گفتن این که در ایران هم‌واره دیانت و دولت ارتباط داشته‌اند توضیح داد؟ اصلاً شما کدام ارتباط میان دیانت و دولت را می‌پسندی؟ مدارای دینی را برای در اختیار گرفتن وزرای کاردان، یا دین را بهانه‌ای قرار دادن برای حذف کسانی که با پدرت بیعت کرده‌اند و از آن‌ها خوف داری؟ خوفی که باعث می‌شود بوسهل جاهل که حتا آداب صحبت کردن نزد سلطان را نمی‌داند به حسنک تیزهوش و کارآزموده ترجیح داده شود. شاید هم مسعود حسنک را بر دار کرد تا به همه اثبات کند که دوران سلطان محمود به سر آمده است… توجه کن، هم سلطان محمود ظل‌الله بود و هم مسعود.

شاید من مثل آن روشن‌فکران دوران پهلوی اول به گفته‌ی شما ملی‌گرایی را در مقابل اسلام‌گرایی قرار نمی‌دادم، چون حداقل یک‌سال است که دارم به چشم می‌بینم که بسیاری از اسلام‌گرایان در کشورم مثل من ِ ملی‌گرا مصرانه دنبال رأی‌شان می‌گردند. شاید آن روشن‌فکران دوران پهلوی اول متوجه نشدند که اصل مدرنیته همین دنبال رأی گشتن است و این که با به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و نه نادیده گرفتن آن‌ها، هر کسی نه فقط باید دنبال رأی خود بگردد، بل‌که باید به دنبال رأی دیگری و دیگران هم باشد.

پرسش دوران ما… این است: «چگونه می‌توان این‌همه تجربه را دید و سکولار نبود یا نشد؟»

Advertisements
این نوشته در نامشخص ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s