برائت از ننگ

من و مایی که معمولاً از غرب حمایت می‌کنیم، حق نداریم از تبعات و مسئولیت‌های آن فرار کنیم. مخالفت ایالات متحده با رسمیت یافتن کشور مستقل فلسطین، یک ننگ در ابعاد بین‌المللی‌ست و ما همه‌گی، بخواهیم یا نخواهیم، در این موضع شرم‌آور شریک هستیم. نظام بین‌المللی ناعادلانه است و ما (اگر سکوت کنیم) همه‌گی در این ظلم شراکت داریم. کاری که می‌شود، و باید، بکنیم این است که با صدای بلند فریاد بزنیم و مخالفت خود را اعلام کنیم – حتی اگر صدای‌مان به هیچ‌جا نرسد. باید بگوییم و بنویسیم که حمایت ما از لیبرالیسم به معنای حمایت از تسلط لابی‌های صهیونیسم بر مقدرات جهان نیست. به معنای تبدیل شدن انسان به ابزار و تبدیل شدن پول به هدف نیست. باید ابراز برائت کنیم. پای همه‌مان گیر است.

نوشته‌شده در نوشته | 2 دیدگاه

دویست کلمه برای موسوی و کروبی و رهنورد

آینده روشن است. این را شما یاد ما دادید. شکیبایی و پای‌داری و امیدواری‌تان دوست و دشمن را شرمنده کرد. اما بزرگی شما از آن جنس نیست که دیگران را کوچک کند. مثل آن‌ها نیست که بزرگی می‌فروشند تا مردم را تحقیر کنند. ما نیز در کنار شما احساس بزرگی می‌کنیم. از این که نام‌مان به نام‌تان و سرنوشت‌مان به سرنوشت‌تان گره خورده به خود می‌بالیم. چه رقت‌انگیز می‌کوشند که بین ما و شما فاصله بیندازند. هر از چندی خبری می‌سازند و روانه‌ی بازار می‌کنند. مشائیون و مصباحیون و مهدویون حالا تیغ تیز به روی هم کشیده‌اند. و این سرنوشت محتوم نظامی‌ست که تمام نهادهای حل منازعه را به محل منازعه تبدیل کرده. راه قتل و غارت که باز شد، دیگر راهی جز ادامه‌ی قتل و غارت برای حفظ قدرت نمی‌ماند. این همان خطری‌ست که شما پیش‌بینی کرده بودید. باشد تا هیزم همین جهنمی شوند که به دست خود برپا کردند.

آینده روشن است. و ما برای فرزندان‌مان خواهیم گفت که در زمانه‌ی شغال‌ها و گرازها، بودند چون شمایانی که تن به تاریکی ندادند و نغمه‌ی سحری سردادند. شما عذر تقصیر نسل ما در پیش‌گاه نسل آینده‌اید.

حال ِ ما در فُرقت ِ جانان و اِبرام ِ رقیب / جمله می‌داند خدای ِ حال‌گردان، غم مخور

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

منجی نامُقَدَر

آقای خاتمی عزیز! هزینه‌ی رفع و رجوع «بحران احمدی‌نژاد» را نباید مردم یا اصلاح‌طلبان یا جنبش سبز بپردازند. این بساط آلوده را همان ره‌بر بی‌بصیرتی باید جمع کند که برای گستردنش دست در خون عزیزترین فرزندان این ملت فرو برد. خامنه‌ای و احمدی‌نژاد باید تا آخرین قطره‌ی خون کثیف‌شان جان یک‌دیگر را بگیرند، که هرکدام سال‌ها جان ما را ذره‌ذره گرفته‌اند. حق همین است که پیش آمده و باتلاق این نظام را نجاتی نیست. باور ندارید؟ به قرآن همان رسولی نگاه کنید که لباسش را بر تن دارید و سیادتش را بر سر:

و آنان كه آيات ما را تكذيب كردند به تدريج از جايى كه نمى‏دانند گريبان‌شان را خواهيم گرفت. و به آنان مهلت مى‏دهم چرا كه تدبير من استوار است… آن‌کس را كه خداوند بی‌راه گذارد، ره‌نمايى ندارد. و آنان را در طغيان‌شان سرگشته وامى‏گذارد.

— الأعراف: ۱۸۲، ۱۸۳، ۱۸۶

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

نامه‌ی جمعی از وب‌لاگ‌نویسان سبز خطاب به مبارزان سوری

موج برخاسته از  سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین،  امروز قدرتمندتر و عظیمتر،  به کاخ حاکمان سوریه رسیده است.  گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان  به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.

آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که  موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.

برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم  منافع  مشترک پیدا کرده اند و  در جنایت،  یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات  گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه. اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که  مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم  مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان  بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید  جنایتهای شرکای سیاسی  و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را  بر زمین انداخته است. 

تحولات اخیر منطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد. 

سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است.  ایمان داریم که  به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت.   خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی . این سان که شما  ملت سوریه پرچم مبارزه را  با صلابت در دست  گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق  پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز  ایران، بدرقه راهتان خواهد بود.

جمعی از وب‌لاگ‌نویسان سبز

آخرین لیست وب‌لاگ‌های امضاکننده را از spinooza.blogspot.com دنبال نمایید.

در صورت تمایل به امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وب‌لاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس spinooza56@gmail.com ایمیل نمایید.

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

نسبت میان جنبش مردمی و انقلاب و خشونت

بخش‌هایی از مصاحبه‌ی تهران ریویو با علی علی‌زاده استاد دانش‌گاه مقیم لندن

  • تمامی حاکمیت‌ها این باور عام را دامن می‌زنند که در غیاب حاکم، در خلأ قانونی که حاکم وضع می‌کند، و در نبودن مجری این قانون یعنی پلیس، جامعه به هرج و مرج کشیده می‌شود. اتفاقاً توان مردم در ایجاد نظمی اجتماعی به مراتب مستحکم‌تر از نظم از بالا اعمال‌شده‌ی حاکمان، رسواکننده‌ی این بخش از ادعای حاکمان نیز هست.
  • در حالی که با اعمال تمامی قوانین و دوربین‌های مداربسته و پلیس و جریمه و غیره، حاکمیت توان برقراری نظم حتی در حیطه‌ی ترافیک شهری را هم ندارد، [در ۲۵ خرداد] سه میلیون نفر در اولین تجربه‌ی خود از این نوع بدون هیچ‌گونه خشونت یا هرج و مرجی عرصه‌ی عمومی را برای ساعت‌ها از انحصار غاصبانه‌ی حاکمیت آزاد می‌کنند.
  • در منازعه بین مردم دست‌خالی که در خیابان‌ها ابراز قدرت سیاسی می‌کنند و هرگونه دولتی که بنا بر ذات خود همیشه مسلح و صاحب انحصاری قوه‌ی قهریه است، منبع خشونت همیشه و همواره دولت است.
  • انگار نه انگار که عمل بدون خشونت نوعی مشخص از «عمل» است و نه انفعال و انتظار و تعطیل کردن کنش سیاسی به دلیل ترس از احتمال خشونت حاکمیتی که جز خشونت راهی برای حکومت‌داری نمی‌شناسد.
  • در واقع بازتولید استبداد نه محصول «انقلاب و به خیابان آمدن مردم» که محصول «پایان انقلاب و تلاش برای به خانه فرستادن مردم» یا همان‌طور که پیش‌تر هم گفتم تبدیل کردن‌شان به توده‌های قابل بسیج است.
  • در زمانی که خشونت مستقیماً از سوی دولتی وارد می‌شود که هم صاحب ماشین سرکوب گسترده‌ای‌ست، هم قدرت اقتصادی غیرقابل رقابتی را به علت انحصار منبع عظیمی مثل نفت داراست، و هم مالک نظام حقوقی است که در آن انحصارها نهادینه می‌شوند، این روشن‌فکران معتقدند ما باید به دنبال تهذیب نفس باشیم، راهی برای غیرسیاسی کردن مردم.
  • در چنین شرایطی گفتن این که دیو استبداد در فرهنگ ما ریشه‌ای عمیق دارد و باید از خودمان شروع کنیم و ابتدا فرهنگ‌سازی کنیم و غیره یعنی هم چشم بستن به کهریزک و خشونت مشخص حکومت در ۳۰ خرداد و عاشورا و به تأخیر انداختن کنش سیاسی متعین و هم نادیده گرفتن ریاکارانه‌ی توان مردم در با هم فکر کردن در ۲۵ خرداد.
  • چه در کشورهای مدرن و چه کشورهایی که تاریخ‌شان با استبداد توأم بوده است لحظه‌ای که مردم با دست خالی کنار هم قرار می‌گیرند، تجربه‌ی انسان شدن را به معنی سیاسی می‌چشند، از منافع شخصی خود می‌گذرند، و رست‌گاری دیگری را رست‌گاری خود می‌دانند و چه بسا بر خود تقدم می‌دهند، در بازه‌های کوتاه دچار فرهنگ‌سازی می‌شوند که ساختنش از طریق آموزش فرهنگی سال‌ها طول می‌کشد.
  • نظریه‌های فرهنگ‌محور معتقدند پیروز نشدن بیش از یک قرن مبارزه برای آزادی و برابری در ایران محصول مؤلفه‌های چندهزارساله‌ی استبداد در ناخودآگاه جمعی ماست نه انقطاع مبارزه به علت سرکوب داخلی یا دخالت خارجی. از این نظریه‌های فرهنگ‌محور باید پرسید که چه‌طور فرهنگ آلمانی می‌تواند سبُعانه‌ترین شکل ثبت‌شده‌ی خشونت در تاریخ یعنی نازیسم را رقم زند و بعد بلافاصله پس از جنگ به دموکراسی لیبرال گذر کند؟
  • پادزهر چنین نگاهی که خود روحیه‌ی مبارزه را تحلیل می‌بَرد و منجر به تثبیت استبداد و به طبع آن اثبات گفته‌ی خود به صورت عطف به ماسبق می‌شود تأکید بر لزوم سیاسی کردن هرچه بیش‌تر مردم است.
  • خشونت برای براندازی ماشین دولتی در آخرین مرحله‌ی انقلاب‌ها ضروری و مشروع است. ولی جنبش سبز هم از منظر عملی و هم از منظر درک نظری از ماهیت خود با چنین شرایطی فاصله‌ی بسیاری دارد. جنبش سبز هنوز در پی اعلام وجود نمادین خود از طریق حضور در عرصه‌ی عمومی است. یعنی ظاهر شدن در مقابل چشمان حاکمیتی که نه فقط خواسته‌هایش را که اصل وجودش را هم به کلی منکر می‌شود. یعنی خواسته‌ای حداقلی و تدافعی. در این انکار، حاکمیت علاوه بر دروغ‌گویی آشکار از طریق ماشین تبلیغاتش، از سرکوب وسیع به عنوان مانعی برای امکان این ظاهر شدن نیز استفاده می‌کند. حالا بخشی از مردمی که در عاشورا یا ۲۵ بهمن خطر کرده‌اند و به خیابان‌ها آمده‌اند و بلافاصله با ماشین نظامی سرکوب شده‌اند با انداختن چند سنگ یا سنگربندی از حق خود در اعلام وجود به عنوان انسان‌هایی سیاسی دفاع کرده‌اند. نگاه کردن به مسأله از منظر مشروعیت اما نگاهی حکومت‌محور و انحرافی است، وگرنه واضح است که حق حضور مردم دست‌خالی در هر خیابانی مشروع است. چرا که خیابان‌ها اساساً از آن مردم است نه حکومت‌ها. چه رسد در مقابل حکومتی که موجودیتش مرهون حضور خیابانی مردم در انقلاب است و مشروعیتش را در تمامی این سال‌ها از طریق نمایش خیابانی توده‌های بسیج‌شده خواسته به اثبات برساند و حتی برای خنثی کردن قدرت حاصل از حضور مردم در خیابان در عاشورا، در ۹ دی به همان خیابان پناه می‌برد. اما اگر بپذیریم که سیاست عرصه‌ی تقابل مادی نیروها با یک‌دیگر است و حکومت‌ها وظیفه‌ی حفظ خود به هر قیمتی را دارند، در آن صورت وظیفه‌ی ما مردم نیز به جای نفرین و ناله، افزایش زور و نیروی خود از طریق سازمان‌دهی و اندیشیدن به تاکتیک‌ها و استراتژی‌هایی خلاقانه است. هرچند همان‌طور که قبلاً گفتم ماهیت نیروی مردم متفاوت از نیروی حکومت هاست و این افزایش نیرو به معنی مسلح شدن نیست.
  • مصر و تونس به ما می‌آموزند که پایه‌ی اصلی سیاست مردمی در قرن بیست و یکم هنوز شجاعت مردم دست‌خالی، یعنی این قدیمی‌ترین فضیلت تاریخ است.
  • در نظام‌های سرکوب هر شهروند از طریق درونی کردن ترس، عامل سرکوب خود و هم‌دست حکومت است.
  • در ‌واقع برخلاف گفته‌ی روشن‌فکران فرهنگ‌محور، تنها در سیاسی شدن و مبارزه‌ی رودرروی مردم با ساختار قدرت است که آن به اصطلاح استبداد درونی هم‌زمان با استبداد بیرونی فرو می‌ریزد، نه این که یکی مقدمه‌ی دیگری باشد.
  • جنگیدن در سطح ایدئولوژی در ریزش نیروهای مقابل و رسوا کردن ریاکاری‌های حاکمیت مهم و اثرگذار است اما محدودیت دارد. ما باید به جنگیدن در سطح مادی هم فکر کنیم. انگار ما هم بلوف حاکمان را باور کرده‌ایم که آن‌ها به خاطر اعتقاد بخشی از جامعه به مشروعیت الهی آن‌ها بر سر قدرت‌اند و با آن‌ها در زمین خودشان می‌جنگیم. در حالی که قدرت آن‌ها به علت انحصار ماشین نظامی و سرکوب و اقتصادی است.
  • در پایان باید گفت که امسال سالی سرنوشت‌ساز است و در منازعه‌ی میان مردم و حاکمیت نمی‌توان بزنگاه‌های تاریخی را از دست داد، که بر خلاف باور عام، تاریخ همواره و لزوماً به نفع مردم دست‌خالی نیست.
نوشته‌شده در چکیده | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

نامه‌ی جمعی از وب‌لاگ‌نویسان سبز به شورای هم‌آهنگی راه سبز امید

اعضای محترم شورای هم‌آهنگی راه سبز امید،

جنبش سبز اگر چه در لحظاتی سخت و دشوار به سر می برد اما به واقع تجربیات ارزشمندی که از خلال رویدادهای ایام پس از کودتای انتخاباتی88  بدست آمد و روابط و ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی نهادینه شده در لایه های مختلف اجتماعی و سیاسی، جنبش را مجهز به توانمندی هایی نموده که گذر از این ایام عسرت به روشنای آزادی از همیشه هموارتر به نظر می رسد. جنبشی که در ابتدای شکل گیری با شعارهایی مبهم، پراکندگی مطالبات، چشم اندازهایی ناروشن، ساختارهایی شکل نگرفته و بعضاً درون فرساینده مواجه بود، امروز به مدد خونهایی که داده شد، عمرهایی که در زندانها سپری شد، بحث و نقدهایی که در مجامع سبز شکل گرفت و روشنگریهایی که صورت پذیرفت، از آن دوران به سلامت گذار نمود. امروز می توان مدعی شد که جنبش به شناختی هر چند کلی از حیث اهداف، چشم اندازها، موانع و آسیب ها دست یافته است. در این روند نقش راهبری خردمندانه و پایمردانه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اهمیتی به سزا داشته است. این دو همراه بزرگوار علیرغم محدودیت ها و با علم به هزینه ها، در سخت ترین لحظات از میان دشوارهای موجود راهی میگشودند و امید را به جنبش و بدنه ی جوان آن تزریق می کردند. اگر چه موسوی و کروبی خود هیچگاه مدعی رهبری جنبش نبودند، اما همین تاکید آنها بر وجود «راه» در «به ظاهر بن بست های موجود» و همچنین ثبات قدم و نفس همراهی بی تکلف شان با مردم سبب گردید که رهروان جنبش سبز  آنها را به رهبری برگزینند. از جمله نقش های محوری که این رهبران برگزیده ایفا کردند تلاش بی وقفه شان در گسترش مرزهای جنبش با رویکردی تکثرگرایانه و پرهیز از مرزبندیهای تصنعی بود. تلاشی که می تواند و باید چراغ راه آینده جنبش باشد.

حرکت جنبش سبز به سمت ساختار یافتگی از یک سو و قدرت راهبری و انسجام بخشی موسوی و کروبی از سوی دیگر، سبب گردید که حاکمیت کودتایی نگران از قدرت رو به گسترش جنبش سبز، به حبس و حصر ایشان و همسرانشان اقدام کند. پس از این بود که شکل گیری شورایی به نام شورای هماهنگی راه سبز بیم و امیدهایی را در بدنه ی جنبش ایجاد نمود. در این میان گروهی که پیش از دستگیری موسوی و کروبی به صورت سازمان یافته به تخریب و تضعیف آنها می پرداختند و به اسم آزدیخواهی کمر همت به خدمت کودتاگران بسته بودند، همانطور که پیش بینی می شد،  امروز که این رهبران در حبس رژیم به سر می بردند، با تغییر سوژه به تخریب نهادهای برآمده از راه سبزامیدی که موسوی و کروبی گشودند می پردازند. علیرغم وجود چنین جریانی، نمی توان منشأ همه ی نقدهای وارد بر عملکرد جنبش را از این دسته دانست. جنبش و نهادهایی که در راهبری جنبش نقش دارند ناگزیرند که گوشی شنوا برای نقدهای داخلی داشته باشند، آنچنان که موسوی و کروبی نیز چنین کردند و همواره پذیرا و پاسخگوی نقدهای وارده بودند. چنین نقدهایی، راه را بر کج رویها، کند رویها و تندرویها خواهد بست.

امروز که قریب به دو ماه از شکل گیری شورای هماهنگی می گذرد، امضا کنندگان این نامه نه در قالب یک تشکل سیاسی یکپارچه و در راستای اهداف سیاسی و منافع گروهی بلکه از موضع منتقدین دلسوز جنبش و از روی احساس وظیفه و مسئولیت به نقد عملکرد و کارنامه ی «شورای هماهنگی راه سبز امید» می پردازند. اگر واقع بینانه به عملکرد این شورا نگاه شود، انفعال و بی تحرکی مجموعه مذکور چنان بوده که کارنامه کارکردش اصولا خالی تر از آن است که قابل نقد باشد. نقدهایی که درباره ماهیت، ساختار و شفافیت مکانیزم ها در این شورا مطرح شده و می شود، اگر چه در جای خود قابل طرح و بررسی است، اما با درک حساسیت ها و شرایط موجود، می توان از این نقدها موقتا عبور کرد و تنها از منظر عملکرد شورا در مدیریت اعتراضات و حوادث پیش روی جنبش سبز به بررسی و نقد شورا و تحرک اعضایش پرداخت. اما متاسفانه در این سوی داستان نیز چیز چندان قابل عرضی وجود ندارد و بیم آن می رود که چنانچه این سکوت و انفعال ادامه پیدا کند،نه تنها نقش این شورا در سایه تردید قرار گیرد، بلکه خلا رهبری جنبش باعث از هم پاشیدگی و فروپاشی جنبش شود.

میراثی که اکنون در برابر دیدگان ما قرار گرفته ماحصل سالها مبارزه در راه آزادی است که اینک درجنبش سبز تبلور یافته است. راهبری چنین مجموعه ای آن هم در شرایطی چنین خطیر مسئولیت سنگینی است که موسوی و کروبی به خوبی از عهده ی آن برآمدند. این همراهان سبز به خوبی با ریشه ها و علل شکل گیری جنبش سبز آشنا بودند و دقیقا از همین منظر بود که توانستند با درایت کافی راه دراز گذشته را به وضعیت کنونی جنبش سبز پیوند زنند و فارغ از تنگ نظری ها و مرزبندیها، مصلحت مردم ایران و جنبش سبز را در نظر بگیرند و سرلوحه تصمیم گیریهایشان قرار دهند. به عبارت دیگر آنچه باعث جلب اعتماد بدنه جنبش سبز به این همراهان بزرگ شد صداقت و پایمردی آنان بود. مردم به عینه می دیدند که این همراهان سبز بر خلاف  بسیاری از گذشتگان، به جای  آنکه به مصالح حکومتی خودکامه بیندیشند، به مصالح ملی مردمی می اندیشند که سالهاست برای رسیدن به آزادی در تکاپو هستند. شورای هماهنگی نیز تنها زمانی خواهد توانست نقشی در مدیریت راهبردی اعتراضات جنبش داشته باشد که پرامید و ثابت قدم در همان مسیر گام بردارد. آنچه برای این شورا و جایگاهش وجاهت می آورد نه انتساب به آقایان موسوی و کروبی، که نحوه عملکرد این شوراست. موسوی و کروبی خود نیز جایگاه کنونی شان را به تدریج و در خلال ایام و پس از اثبات همراهی شان به دست آوردند. شورای هماهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست و می بایست با شفافیت بیشتر و عملکرد موثرتر و فعالانه تر اعتماد چشم های نگران بدنه جنبش را بدست آورد.

انتظار بر این نیست که این شورا در دام تندرویها بیفتد اما راه گریز از تندرویها، انفعال نیست. واقعیتی که امروز شاهد آن هستیم این است که به واسطه سکوت و انفعال شورا، فاصله آن با بدنه جنبش سبز، که روزی مطالبت و اعتراضات خود را از زبان موسوی و کروبی می شنید، هر روز بیش از دیروز می شود. چنین سکوتی از یک طرف باعث یاس و سرخوردگی بدنه جنبش می شود و از طرف دیگر، راه را برای ایجاد چندپارگی در جنبش و فرصت طلبی گروههایی که در زمان حضور موسوی و کروبی در سایه قرار گرفته بودند باز می گشاید. حبس و حصر راهبران برای جنبشی که چندان هم متکی به رهبران خود نبوده است می تواند یک فرصت تلقی شود. تبدیل این تهدید به فرصت و ادامه ی راه  نیاز به مدیریت و تحرک  و هماهنگی بیشتری دارد و فلسفه ی تشکیل شورای هماهمنگی نیز همین بوده است. نجواهای گاه به گاه، پراکنده و مبهم شورای هماهنگی متناسب با نقش و جایگاه متصور شده برای این شورا نیست. ادامه ی این سکوت و تردید در حرکت و سردرگمی در یافتن نقشه ی راه، گرد ناامیدی و یخ زدگی را بر فضای جنبش پاشیده، صف آزادیخواهان سبز را پراکنده و به جای هماهنگی، ناهماهنگی به ارمغان خواهد آورد.

لذا ما امضا کنندگان این نامه خواستار آن هستیم که شورای هماهنگی ضمن خروج از انفعال موجود، نقشی فعالتر در عرصه تحولات پیش رو بر عهده بگیرد و در عین حال رویکرد تکثرگرایانه ی موسوی و کروبی را همچنان در کالبد راهبری جنبش حفظ نماید تا در سایه ی چنین مدیریتی انسجام جنبش کماکان حفظ گشته و پیوندهای درونی آن گسسته نگردد. راه سبز امید و آزادی به خوبی توسط موسوی و کروبی و سایر همراهان سبز ترسیم شده است. پایمردی در اهداف و همراهی با مردم شیوه کارآمدی است که موسوی و کروبی بدان پایبند بودند. رجای واثق داریم که ادامه چنین روندی، ما  را به منزلگاه آزادی رهنمون خواهد ساخت.

جمعی از وب‌لاگ‌نویسان سبز:

1- وبلاگ آرمان سبز: http://armaanesabz.blogspot.com

2- وبلاگ اسپینوزا : http://spinooza.blogspot.com

3- وبلاگ دوران : http://douran.wordpress.com

4- وبلاگ خیزش: http://khizesh2009.blogspot.com

5- وبلاگ زیر پوست شهر : http://alireza222.blogspot.com

6- وبلاگ سبزین تن: http://sabzintan.blogspot.com

7- وبلاگ گاه نوشته های آکریم : http://akarim8808.blogspot.com

8- وبلاگ مسیر سبز : http://greennpath.wordpress.com

9- وبلاگ مهدی سحرخیز : http://onlymehdi.wordpress.com

10- وبلاگ Tohirow : http://tohirow.wordpress.com

11- وبلاگ احسان سلطانی- فصل آگاهی: http://www.fasleagahi.info

12- وبلاگ وبنویسی : http://webnevisi.wordpress.com

13- وبلاگ تفنگت را زمین بگذار : http://victor-v27.blogspot.com

14- وبلاگ کابوک: https://kabouk.wordpress.com

15- وبلاگ سخن سبز: http://sokhanesabz.wordpress.com

16- وبلاگ نوشته هایی از تبریز: https://tabriz26.wordpress.com

17- وبلاگ کافی شاپ سبز : http://greencoffeeshop.wordpress.com

18- وب‌لاگ شهروندنگار: https://mygreenweblog.wordpress.com

—————————————————————————————-   

·   لطفا در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com  ایمیل نمایید.

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , , | ۱ دیدگاه

نامه‌ی سرگشاده‌ی گروهی از وب‌لاگ‌نویسان سبز خطاب به علی مطهری

خدمت جناب آقای علی مطهری

با عرض سلام و احترام

ما، گروهی از هم‌وطنان شما هستیم که خود را فعال و هوادار «جنبش سبز مردم ایران» می‌دانیم. جنبشی که اعضایش از زمان برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری تاکنون متحمل رنج و درد فراوان شده‌اند. ما برخی از همراهان خود را در خاک و خون دیده‌ایم و گروه بیشتری را امروز در بند و اسارت داریم. ما مورد ظلم قرار گرفتیم اما همچنان دادگاهی برای تظلم‌خواهی نمی‌یابیم.

آقای مطهری!

در ریشه‌یابی علل و عوامل اتفاقات ناگوار 20 ماه گذشته میان ما و شما اختلافاتی وجود دارد. اختلافاتی که شاید بتوان در فضایی آرام به حل و فصل آنان دل بست و شاید هم هیچ گاه به توافقی قطعی بر سر آنان دست نیابیم، اما در این میان ما تشابهاتی هم می‌بینیم که می‌توانند محوریتی برای یک حرکت مشترک شوند.

ما به مانند شما از تداوم وضعیت نابسامان کنونی که بن‌بستی ناگوار را بر سر راه کشور قرار داده است به ستوه آمده‌ایم. ما خواستار بازگشت آرامش و آسایش به کشور و رفع فضای کینه و نفرت و خشم هستیم.

ما به مانند شما از تداوم خشونت‌های خیابانی، کشته شدن هم‌وطنانمان و بازداشت‌های گسترده ناخرسند هستیم و توقف این وقایع تاسف بار را برای مصالح خود و کشور در اولویت می‌دانیم.

ما به مانند شما از قانون‌گریزی و تصمیمات شخصی و جناحی و گروهی آسیب دیده‌ایم و بزرگترین قربانی چنین روندی را مصالح کلی کشور و ملت می‌دانیم.

ما به مانند شما راه حل عبور از بحران را نه در فضایی ملتهب و سرشار از دروغ و تهمت، که در سایه آرامش و گفت و گو جست و جو می‌کنیم.

و در نهایت ما نیز چون شما پافشاری بر لجاجت و تمامیت‌خواهی را ریشه تمامی این مصیبت‌ها می‌دانیم و امیدواریم همه شهروندان کشور، به ویژه مسوولین حکومتی با سعه صدر بیشتری به سخنان و مطالبات طرف مقابل گوش فرا دهند.

جناب مطهری!

ما امیدواریم همین میزان از اشتراکات برای آغاز حرکتی مشترک در راستای نیل به توافقی مطلوب (هرچند حداقلی) کفایت کند. پس صادقانه و صمیمانه دست یاری به سوی شما دراز می‌کنیم چرا که شما را فردی صادق، هرچند در مخالفت با خود می‌شناسیم.

آقای مطهری!

«جنبش سبز ایران» امروز جنبشی متکثر با خواسته‌های گوناگون است. هر کسی از ظن خود یار آن شده و به اعتراف شاخص‌ترین چهره‌هایش هنوز کسی نتوانسته است کلیتی را به تمامی اقشار حاضر در آن منتسب کند. با این حال ما گروهی از دل همین جنبش هستیم که امیدواریم تا با محوریت قانون، انصاف و مصالح ملی شاهد برقراری گفت و گو با نمایندگان منصف و صادق حاکمیت باشیم. در این راه خواسته‌های ما به صورت شفاف مطرح شده و هرکس که مدعی دلسوزی برای کشور و مردم است باید برای برآورده‌سازی آن‌ها تلاش کند:

  • ما خواستار رفع حصر خانگی رهبرانمان هستیم. آنانی که در هیچ محکمه‌ای محاکمه نشده‌اند و بر خلاف قانون و بدون هیچ اتهام اعلام شده و جرمی اثبات شده در حصر گرفتار آمده‌اند و از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی خود محروم مانده‌اند.
  • ما خواهان تضمین حق شهروندان بر تجمعات و راهپیمایی هستیم که صراحتا در بند 27 قانون اساسی ذکر شده است.
  • ما خواستار آزادی همراهان در بندمان هستیم که گروه گروه و بی‌هیچ گونه اتهام مشخصی بازداشت می‌شوند و بدون محاکمه در دادگاهی رسمی در بند و زنجیر به سر می‌برند.
  • ما خواستار آزادی مطبوعات و رفع هرگونه سانسور هستیم. حقی بدیهی و اولیه که در بند به بند قانون اساسی کشور به ویژه مواد 3، 24 و 175 مورد تاکید قرار گرفته است.
  • ما خواستار خاتمه دادن به شرایط امنیتی حاکم بر کشور هستیم که آن را بزرگترین خطر برای مصالح ملی و مایه وهن و بی‌آبرویی کشور می‌دانیم.
  • و در نهایت ما خواستار برگزاری انتخابات آزاد، غیرگزینشی و سالم هستیم که تنها مستبدین و دیکتاتورها می‌توانند با آن مخالفت کنند.

جناب مطهری!

بپذیرید که در این فضا، هر بارقه‌ای از هم‌گرایی، هرچند به مصداق کورسویی لرزان، باید به فال نیک گرفته شود و مورد حمایت قرار گیرد تا بتوانیم به توافق‌های بزرگ‌تر چشم امید ببندیم. ما تنها می‌خواهیم به شما اطمینان دهیم که اگر در راستای تلطیف فضا و بازگشت امور کشور به روند عادی خود گامی بردارید صمیمانه از اقدامات شما حمایت خواهیم کرد. با این حال ما گمان می‌کنیم تا زمانی که ارتباط فعالان جنبش با چهره‌هایی که به صورت نمادین رهبران جنبش خوانده می‌شوند برقرار نگردد، حداقل‌های این توافق هم قابل دسترسی نیست.

پس اجازه بدهید از شما بخواهیم تا به نمایندگی از این جمع اعلام کنید آزادی رهبران جنبش ما، آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی از حصر خانگی از جانب فعالان جنبش سبز به مصداق گامی مثبت در راستای اعتمادسازی از سوی حاکمیت قلمداد خواهد شد. شما بهتر از هر کس دیگری می‌دانید که این چهره‌ها بارها و بارها بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تاکید کرده‌اند، پس می‌توان امیدوار بود که همین فصل الخطاب مورد توافق طرفین، دستمایه گفت و گوهای آینده قرار گیرد.

آقای مطهری!

ما می‌خواهیم که به رسمیت شناخته شویم. از ما یاد کنید اما نه به عنوان فتنه‌گران که ما تنها معترضیم. ما سوگواران جنبشی وابسته و مدفون شده نیستیم. ما آزادی خواهان مستقلی هستیم که جنبش پویای ما با گذشت 20 ماه سرکوب و فشار همچنان رو به رشد و بلوغ است. ما را فریب‌خورده ندانید که ما پرسش‌گریم. ما را اقلیت ناچیز نشمرید که ما بی‌شماریم حتی اگر در نگاه شما اکثریت نباشیم و در نهایت اینکه از آزادی رهبران و دیگر همراهان دربند ما حمایت کنید، ما نیز از حکمیت شما استقبال خواهیم کرد.

با سپاس از توجه شما و به امید بازگشت به آرامشی که مصالح کشور و ملت را در بر بگیرد،
گروهی از وب‌لاگ‌نویسان سبز

وب‌لاگ‌های امضاکننده:
1-
امیر
شوایک
راز سر به مهر
نثر منصور
DIGIRAZ
تمرین دموکراسی
آرش کمانگیر
اوپانیشه
فعلا بی نام
10- آرزوهای یک دختر کوچولو
گاه نوشت های یک فمنیست سبز
وسوسه ای به نام بودن
رود
حرف حساب
اسپینوزا
حمزه غالبی
مجمع دیوانگان
ضد دروغ
یغما
20- زیستن در کله تباه شده یک اسب
دختر خورشید
لیبرالیسم
لیبراسیون
کرگدن تنها
دالان سبز
بیگانه
herrblum
امید 20
مرثیه های خاک
30- آرش حسینی پژوه
ورق پاره های زندان
فرصتی برای گفتن
شهروندنگار

(این فهرست در حال تکمیل است)

پی نوشت: در صورتی که شما هم وب‌لاگی دارید و می‌خواهید از این متن حمایت کنید لطفاً ابتدا متن کامل نامه را در وب‌لاگ‌تان منتشر کنید سپس آدرس وب‌لاگتان را به arman.parian@gmail.com میل بزنید.

نوشته‌شده در نوشته | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید